واکسن دوماهگی

سلام نفسم
الهی مامانت پیش مرگت بشه دیروز بردیمت درمانگاه که واکسن
دوماهگیتو بزنیم باید دو روز قبل می بردیمت که نشد وامروز بردیمت.

ازدیشب خواب نرفتم خیلی می ترسیدم همه میگن که خیلی درد داره .
عزیزم چاره ای نداشتیم و باید می بردیمت.

من وباباوعزیز همراه هم رفتیم درمانگاه وقتی که می خواستن
که واکسنت رو بزنن من رفتم بیرون عزیز پاهاتو گرفت تا راحت تر
واکسن بزنن .منم اون بیرونگریه می کردم .

وقتی تموم شد از بس گریه کرده بودی خوابت بردو توخواب
هی ناز می کردی الهی من فدات بشم .

الانم تو بغل بابایی هستی ومدام داره تکونت می ده یکم که
مکث می کنه شروع می کنی به گریه کردن .
![]()
عصری هم وقتی که توخواب پاتو تکون می دادی یه کوچولو گریه
می کردی ودوباره خواب می رفتی.ولی شبی خواب طولانی نرفتی
و مدام داری نا آرومی می کنی.
انشاا... که راحت بخوابی و زود خوب بشی.
عاشقتم 


واکسن دوماهگی
